\documentclass[a4paper,12pt]{report}
\usepackage{graphicx}
\usepackage{amsthm}
\usepackage{amsfonts}
\usepackage{amsmath}
\usepackage{indentfirst}
\usepackage{fancyhdr}
\usepackage{longtable}
\usepackage{enumitem}
\usepackage{setspace}

\usepackage{glossaries}

\usepackage{Xepersian}
\settextfont[Scale=1]{B Nazanin}
\setlatintextfont[Scale=1]{Times New Roman}
\defpersianfont\nastaligh[Scale=3]{B Zar}
\defpersianfont\nastaliq[Scale=1]{B Zar}

\setstretch{2}
\pagestyle{fancy}
\lhead{\thepage}
\cfoot{}



\begin{document}

\include{prologue}


\tableofcontents
\listoffigures
\listoftables
%\graphicspath{{C:/Users/Dell/Favorites/Desktop/thesis/images}}
\addcontentsline{toc}{chapter}{مقدمه}
\chapter*{مقدمه}\markboth{مقدمه}{مقدمه}
کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

 

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر

 

 فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ودلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.

 

سکوت ((پر))بهتر از فریاد ((توخالی)) نیست؟

 

فکر میکنیم کسی هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده

 

 

 است.

 

آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای که نمی توانی به آینده بیندیشی و آنقدر صهبای

 

 نفس سر کشیدی که جایی برای خدا نگذاشتی.

 

آنقدر در زندگی دویدی که آخر هم بدهکار شدی. چه شد که دلپاک آمدی و روی

 

 سیاه خواهی رفت،حال تویی و روزنه امید بخشش پروردگارت.اویی که سالهاست

 

که فراموشش کرده ای اما باز هم تو را میخواند.

\newpage
خوب یادم هست از بهشت که آمدم

تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم...

اما زمین تیره بود و سخت.

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش،

و من هر روز ذره ذره سخت تر شدم،

من سنگ شدم!

دیگر نور از من نمی گذرد.

حالا تنها یادگاری ام از بهشت، اشک است.

نمی بارم چون میترسم بعد از آن، سنگ ریزه ببارم

\chapter{آزمایشی}

تنبیال

\newpage

بالبال

\end{document}