\documentclass[a4paper]{article}
\renewcommand{\baselinestretch}{3}
\usepackage{fancyhdr,color}
%\usepackage{fontspec}
\usepackage[Kashida]{xepersian}
\usepackage{bidipoem}
\newfontfamily\borderfont[SizeFeatures={Size=19},Color=8B0000,ExternalLocation]{WebOMintsGD}
\fancyhf{}
\pagestyle{fancy}
\renewcommand{\headrulewidth}{0pt}
\setlength{\headheight}{19pt}
\setlength{\unitlength}{1bp}
\renewcommand{\poemcolsepskip}{1.5cm}
\fancyhead[HL]{\borderfont%
\begin{picture}(0,0)(-46,-18)
\put(0,0){O}
\multiput(-18,0)(-18,0){23}{d}
\put(-432,0){M}
\multiput(0,-18)(0,-18){36}{d}
\put(0,-665){R}
\multiput(-18,-665)(-18,0){23}{Q}
\multiput(-432,-18)(0,-18){36}{S}
\put(-432,-665){P}
%\multiput(-216,-18)(0,-18){36}{S}
\end{picture}}


\settextfont[Scale=1.3]{XB Zar}
\newcommand{\myverse}[2]{%
\makebox[4cm][s]{#1}
\makebox[4cm][s]{}
\makebox[4cm][s]{#2}%
}

\begin{document}





\myverse{حالمان بد نیست غم کم می خوریم}
{کم که نه هر روز کم کم می‌خوریم}

\myverse{در میان خلق سر در گم شدم}
{عاقبت آلوده‌ی مردم شدم}

\myverse{آب می‌خواهم سرابم می‌دهند}
{عشق می‌خواهم عذابم می‌دهند}

\myverse{بعد از این با بی‌کسی خو می‌کنم}
{آنچه در دل داشتم رو می‌کنم}

\myverse{خود نمیدانم کجا رفتم به خواب}
{از چه بیدارم نکردی آفتاب}

\myverse{نیستم از مردم خنجر پرست}
{بت‌پرستم بت‌پرستم بت‌پرست}

\myverse{خنجری بر قلب بیمارم زدند}
{بیگناهی بودم و دارم زدند}

\myverse{دشنه‌ی نامرد بر پشتم نشست}
{از غم نامردمی پشتم شکست}

\myverse{سنگ را بستند و سگ آزاد شد}
{یک شبه بیداد آمد داد شد}

\myverse{عشق آخر تیشه زد بر ریشه‌ام}
{تیشه زد بر ریشه اندیشه‌ام}

\myverse{عشق اگر این است مرتد می‌شوم}
{خوب اگر این است من بد می‌شوم}

\myverse{بس کن ای دل نابسامانی بس است}
{کافرم دیگر مسلمانی بس است}

\myverse{من که با دریا تلاطم کرده‌ام}
{راه دریا را چرا گم کرده‌ام}

\myverse{قفل غم بر درب سلولم مزن}
{من خودم خوش باورم گولم مزن}

\myverse{من نمی‌گویم که خاموشم نکن}
{من نمی‌گویم فراموشم نکن}

\myverse{من نمی‌گویم که من را یار باش}
{من نمی‌گویم مرا غمخوار باش}

\myverse{من نمی‌گویم دگر گفتن بس است}
{گفتن اما هیچ نشنفتن بس است}

\myverse{روزگارت باد شیرین شاد باش}
{دست کم یک شب تو هم فرهاد باش}

\myverse{آه در شهر شما یاری نبود}
{قصه‌هایم را خریداری نبود}

\myverse{وای رسم شهرتان بیداد بود}
{شهرتان از خون ما آباد بود}

\myverse{از در و دیوارتان خون می‌چکد}
{خون من فرهاد مجنون می‌چکد}

\myverse{خسته‌ام از قصه‌های شومتان}
{خسته از همدردی مسمومتان}

\myverse{این همه خنجر دل کس خون نشد}
{این همه لیلی کسی مجنون نشد}

\myverse{آسمان خالی شد از فریادتان}
{بیستون از حسرت فرهادتان}

\myverse{کوه کندن گر نباشد پیشه‌ام}
{بویی از فرهاد دارد تیشه‌ام}

\myverse{عشق از من دور و پایم لنگ بود}
{قیمتش بسیار و دستم تنگ بود}

\myverse{گر نرفتم هر دو پایم بسته بود}
{تیشه گر افتاد دستم بسته بود}

\myverse{هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه}
{فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه}

\myverse{هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه}
{هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه}

\myverse{هیچ کس چشمی برایم تر نکرد}
{هیچ کس یک روز با من سر نکرد}

\myverse{هیچ کس اشکی برای ما نریخت}
{هر که با ما بود از ما می‌گریخت}

\myverse{چند روزیست حالم دیدنیست}
{حال من از این و آن پرسیدنیست}

\myverse{گاه گاهی بر زمین زل می‌زنم}
{گاه بر حافظ تفال می‌زنم}

\myverse{حافظ دیوانه فالم را گرفت}
{یک غزل آمد که حالم را گرفت}

\myverse{«ما ز یاران چشم یاری داشتیم}
{خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم»}


\end{document}