\documentclass[11pt, twoside]{imsproc}
\usepackage{graphicx}
\usepackage{geometry}
\geometry{left=2.5cm,right=2.5cm,top=3cm,bottom=3cm,headsep=1.2cm}
\usepackage{booktabs}
\usepackage{hyperref}
\newcommand*{\publname}{%
}
\usepackage[extrafootnotefeatures]{xepersian}
\usepackage{xepersian}
\fourcolumnfootnotes
\AtBeginDocument{\label{firstpage}}
\AtEndDocument{\label{lastpage}}
\settextfont[Scale=1.1]{XB Niloofar}
\setlatintextfont [Scale=1]{Times New Roman}
\linespread{1.3}
\newsavebox\uilogo
\newsavebox\nologo
\makeatletter
\def\seriesno#1{\gdef\@seriesno{#1}}
\def\issueno#1{\gdef\@issueno{#1}}
\def\publicationname#1{\gdef\@publicationname{#1}}
\def\ps@ijheadings{\ps@empty
  \def\@evenhead{%
   \parbox{\textwidth}{%
    \setTrue{runhead}%
    \normalfont\scriptsize
    \usebox\uilogo\hfill
    \def\thanks{\protect\thanks@warning}%
    \leftmark{}{}, \@publicationname/
    جلد
  
    }}
     \let\@oddhead\@evenhead%
    \def\@evenfoot{\normalfont\scriptsize\thepage
     \hfill}
    \def\@oddfoot{\normalfont\scriptsize\hfill\thepage}
 }%
\def\enddoc@text{%
\ifx\@empty\@translators \else\@settranslators\fi
  \ifx\@empty\addresses \else\@setaddresses\fi}
  
\renewcommand*{\@makefnmark}{\hbox{\@textsuperscript{\if@RTL\normalfont\else\latinfont\fi\@thefnmark}}}
\makeatother
\pagestyle{ijheadings}
\seriesno{1}
\issueno{1}
\publicationname{نام مجله}
\title{نام مقاله}
\author{ نویسنده}
%\date{\today}
%\keywords{......}

\begin{document}
\begin{abstract}
چکیده
\end{abstract}
\maketitle
\section*{مقدمه مترجم}
{جیان-کارلو روتا $^1 $} استاد رياضی كاربردی و فلسفه در ام آی تی بود. وي متولد 27 آوريل سال 1937 در كشور ايتاليا است و در 18 آوريل سال 1999 درگذشت. روتا كار خودش را با آناليز تابعی شروع كرد، اما بعد به تركيبيات روی آورد. ده مقاله  وی در دهه 1960 در خصوص «اصول تركيبيات» معروف است. 

{نوشته حاضر ترجمه مقاله ای است كه  ابتداً به صورت الكترونيكی در  (*) $^2 $}
چاپ شده است. 
ناشرِ كتابِ تفكرات منسجم نوشته جيان-كارلو روتا و ويراستاری شده توسط {فابريزيو پالومبلی $^3$}، می باشد.
ديرك استروك حق داشت: يك سخنران بايد سعی كند مسئله ای را  برای خانه به شنودگانش بدهد. اما چگونه؟ من مجموعه ای از  خرده نصايحی را جمع آوری كرده ام و هميشه آنها را برای خودم تكرار می كنم؛ بايد ها و نبايد هايی كه من مرتكب آنها شده ام و هميشه خواهم شد. بعضی از شما مشمول يك يا چند،  از اين خرده نصايح بوده ايد. احتمالاً جمع آوری اين نصايح و ارايه آنها در يك سخنرانی،  كم ضررتر از ارايه ديگر مطالبی باشد كه در بين موارد جسورانه مشابه ديگر وجود دارد.   نصيحتی كه به ديگران می گوييم، نصيحتی است كه ما، خودمان هم به آن احتياج داريم. چون برای من خيلی دير است كه اين درس ها را ياد بگيرم، وظايف انجام نشده خودم را برای شما می گذارم.  اين وظايف از لحاظ  اهميت، به ترتيب صعودی  ارايه خواهند شد. 
\section*{سخنرانی}
چهار شرط لازم  برای يك سخنرانی خوب،  كه در ادامه می آيند، روی هم رفته، واضح به نظر نمی رسند؛ اين قضاوتی است كه من از گوش دادن به سخنرانی های رياضی در چهل و شش سال گذشته، پيدا كرده ام.
فيلسوف آلمانی جی.دبل يو.اف. هگلنوشت كه هر فيلسوفی كه كلمه «وَ» را بيش از اندازه معمول به كار می برد، نمی تواند فيلسوف خوبی باشد.  فكر می كنم   حداقل زمانی كه سخنرانی كردن مورد بحث است، حق با هگل  است. هر سخنرانيْ، بايد نكتۀ اصليِ واحديْ را بيان كند و بكراّت آن نكته را، مثل يك موضوع به صور متنوع تكرار كند. يك دسته از مستمعين\\
\noindent \rule{1\linewidth}{0.3pt}
\vspace{-0.9cm}
\begin{flushleft}
\scriptsize{Gian-Carlo-Rota $^1$}\\
\scriptsize{(*) Concerns of Young Mathematicians, Volume 4, Issue 25, August 21, 1996, a publication of the Young Mathematicians Network. $^2$}\\
\scriptsize{ Fabrizi Palombi$^3$}\\
\end{flushleft}
 مثل يك گله گاو هستند كه به آرامیبه سمتی كه هدايت شده اند، در حال حركت اند. اگر نكتۀ واحدی را بيان كنيم، شانس خوبی داريم كه شنوندگان جهت صحيح را بگيرند؛ اگر به چندين نكته اشاره كنيم، در اين صورت گاو ها در اطراف مزرعه پراكنده خواهند شد. شنوندگان، علاقه شان را از دست می دهند و هركس به افكاری بر میگردد كه ابتداً، او را از آمدن به سخنرانی ما، منصرف می كرده است. 

مثالی ديگر مجدداً گزارش {اعداد هيلبرت $ ^4 $}است كه در حيطۀ نظريۀ اعدادْ انقلابی را بپا كرد. اين كار، ابتداً، خلاصه ای بود از آنچه كه هيلبرت  ماموريت داشت تا برای چاپ در بولتن انجمن رياضی آلمان بنويسد. 

 {ويليام فِلِر$ ^5 $} مثال ديگری است. فلر به عنوان نويسنده ای به ياد آورده میشود كه  موفق ترين رساله در طول تاريخ را در خصوص احتمالات نوشته است. تعداد بسيار كمی از احتمال دانانِ عصر ما قادر هستند كه بيش از دو  مقالۀ تحقيقاتی فلر را ذكر كنند؛ اغلب رياضيدانان، حتی از اينكه فلر  دورانی در هندسه محدب هم داشته  است، بی خبرند.  

اجازه دهيد تا گريزی به يك خاطره شخصی بزنم.  برخی اوقات، در شاخه ای از فلسفه به نام {پديده شناسی$ ^6 $}مقاله چاپ می كنم. بعد از چاپ اولين مقاله ام در اين موضوع، موقعی كه در همايشی از انجمن پديده شناسی و فلسفه وجودی با جملاتی صريح و  گستاخانه به من گفته شد كه هر آنچه  در مقاله ام نوشته ام، شناخته شده بوده اند، عميقاً احساس نارحتی كردم. اين قصه بيش از يكبار اتفاق افتاد، و سرانجام مجبور شدم استاندارد های چاپ مقاله ام  را در پديده شناسی  مورد تجديد نظر قرار دهم. اغلب مقالات اساسی پديده شناسی به آلمانیِ فلسفیِ سنگينِ غليظ نوشته شده اند. عرف حاكم بر پديده شناسی می گويد كه هيچ مثالی از آنچه فردی در مورد آن صحبت می كند، داده نشود.   يك بار،  بدون توجه جدی به عواقب آن، تصميم به چاپ مقاله ای گرفتم كه اساساً بروزشده چند پاراگراف كتابی از {پادموند هوس سِرل$ ^7 $} بود كه تعداد كمی مثال به آن اضافه گرديده بود.  در حالیكه برای بدترين برخوردها در همايش بعدی انجمن پديده شناسی و فلسفه وجودی انتظار می كشيدم، يك پديده شناس برجسته با اشتياقْ و لبخندی بر چهره به سمت من آمد. او از مقاله من خيلی تعريف كرد و برای پيشبرد بيشتر ايده های اصيل و نویِ مقاله، من را قوياً مورد تشويق قرار داد. 
هميشه بعد از خواندن مقاله ای كه در آن حس كردم بطور مناسبی به من اعتبار داده نشده است، دلخور شده ام و مطمئناً  می توان حدس زد همين اتفاق برای هر كس ديگری هم  می افتد. يك روز تجربه ای را آزمايش كردم.  بعد از نوشتن يك مقاله نسبتاً طولانی، شروع به  انتخاب مراجع كردم. بدليل ضيق وقت تصميم گرفتم به معدودی مقاله ارجاع بدهم كه هيچ ارتباطی با محتوای مقاله ام نداشت، تا ببينم چه اتفاقی می افتد. 

قدری خارج از انتظار من، نامه هايی را از دو نويسنده دريافت كردم كه  معتقد بودم مقالاتشان به مقاله من ربطی ندارد. هر دویِ نامه ها با يك لحن پر از احساس نوشته شده بود. هر يك از نويسندگان به گرمی،  من را به خاطر اينكه اولين نفری بوده ام كه مقالاتشان را  در اين حوزه تاييد كرده ام، مورد تشويق قرار دادند. 

امروزه خواندن مقالات رياضی از ابتدا تا انتها پديده ای نادر است. اگر می خواهيم مقاله كه نوشته ايم خوانده شود، بهتر است برای خوانندگانی كه مقاله را می خوانند انگيزه ای قوی ايجاد كنيم تا  مقاله خوانده شود. يك مقدمۀ طولانی، خلاصه كردن تاريخچه موضوع، برآوردن انتظار هر كس،  و شايد بيان رئوس مطالب محتوی مقاله به روشی استدلالی، برخی از روش هايی است كه برای ما چند تا خواننده را دست و پا خواهد كرد. 

به عنوان عضو هيات تحريريه مجله ، اغلب مقالات ارسال شده را،  با اين توصيه به نويسندگان، كه مقدمه اشان را طولانی كنند، به آنها بر گشت می دهم. بعضی اوقات در پيغامی كه در نامه بازگشت از سوی نويسنده دريافت می كردم، بيان شده بود كه همان مقاله، توسط مجله ، به خاطر اينكه مقدمه آن بيش از اندازه طولانی بوده، قبلاً  رد شده  است. 

\noindent \rule{1\linewidth}{0.3pt}
\vspace{-0.2cm}
\scriptsize{$^ 4 $Zahlbericht عنوان كتابی است به زبان آلمانی، در مورد نظريه اعداد جبری، كه در سال 1897 توسط هيلبرت نوشته شده است. }
%\begin{latin}
\begin{flushleft}
\scriptsize{William Feller $^5$}
\hfill
\scriptsize{Phenomenology $^6$}
\hfill
\scriptsize{Edmund Husserl $^7$}\\
\end{flushleft}
%\end{latin}

\end{document}
